اقاسي
با همه لحن خوش آوايم
در به دره کوچه تنهاييم
اي دوسه تا کوچه زما دورتر
نغمه تو از همه پر شور تر
کاش که اين فاصله را کم کني
محنت اين غافله را کم کني
کاش که همسايه ما مي شدي
مايه آساييه ما ميشدي
هر که به ديداره تو نائل شود
يک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشي دست داد
سينه ما را عطشي دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سياوش گرفت
نام تو آرامه جان من است
نامه تو خطه امانه من است
اي نگهت خواستگه آفتاب
بر من ظلمت زده يک شب بتاب
پرده بر انداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
اي نفست يار و مدد کار ما
کي و کجا وعده ديدار ما
دل مشستمندم اي جان به لبت نياز دارد
به هواي ديدن تو هوس حجاز دارد
به مکه آمدم اي عشق تا تورا بينم
تويي که نقطه عطفه به اوج آيينم
کدام گوشه مشعر کدام
کدام کنج منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشينم
روا مباد که بر بنده ات نظر نکني
روا مباد که ارباب جز تو بگزينم
چو رو کني به رهت درد و رنج نشناسيم
ز لطف روي تو دست از ترنج نشناسيم
آغازی بر یک پایان
شهید سید مرتضی آوینی
تردید دارم که در سیاره زمین هنوز هم جوامعی وجود داشته باشند که تسلیم اقتضائات تمدن اروپایی که جهان امروز را یکسره در تسخیر دارد نشده باشند. نهادهای اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی دنیای متمدن تا آنجا انسان جدید را محاصره کرده اند که اصلآ تصور دیگری از «حیات بشری» جز اینکه هست ندارد. بچه ها در میان خانواده هایی به دنیا می آیند که عادات و فرهنگ ملازم با همین صورت خاص از از زندگی بشری را به ناچار پذیرفته اند. تلویزیون ها در واقع امر با یک آنتن مشترک در سراسر جهان به یک فرستنده مرکزی متصلند که یک پیام مشترک جهانی را به جذاب ترین صورت ها ارائه می دهد.
کودکان پای تلویزیون ها رشد می کنند و به مهد کودک ها ،کودکستان ها و مدارس و دانشگاه هایی می روند که باز هم از آموزش پرورش و تعلیم و تعلم هیچ تصور دیگری جز این که هست ندارند. این آموزشگاه ها، از مهد کودک تا دانشگاه ،متعهدند که شهروندان خوب و مطیع و کاملاً استانداردی برای دهکده جهانی تربیت کنند _ و چنین می کنند. بالاخره ضرورت معاش جوانان را _ تحصیل کرده و یا تحصیل ناکرده_ به صورتی جابرانه و مکانیکی به درون نهاد هايی اجتماعی می راند که بر سراسر سطح کره زمین گسترده اند و با یک مکانیسم واحد و در خدمت غایاتی مشترک اداره می شوند . تمدن نهادی شده غرب که موفق شده است فرهنگ خویش را به صورت اشیایی هدفمند و نظامی تکنولوژیک که روز به روز به آخرین مراحل اتوماسیون _خودکاری _ و دقت ریاضی وار نزدیک می شود در آورد و از طریق متدولوژی و ابزار پیچیده اتوماتیک جهان را تسخیر کند، مطلقاً اجازه نمی دهد که هیچ یک از افراد بشر صورت دیگری از حیات را جز این که اکنون هست تجربه کنند. و بنابراین ، وضع انسان در برابر حیات یک وضع «جبری» است. او حق انتخاب ندارد و بنابراین ، اصلا آزاد نیست. ازادی در اختیار انتخاب است ، در اراده آزاد ، و حال که که بشر نمی تواند هر طور که خود می خواهد زندگی کند و از این بدتر ، حتی کم ترین امکان شناخت صورت های دیگری از زندگی انسانی را از دست داده است، چگونه باید از آزادی و اختیار سخن گفت؟
چرا هیچ یک از انقلاب های پا گرفته در این سوی کره زمین امکان نیافته اند که پس از پیروزی، به فرهنگ مستقل خویش و نهادهای اجتماعی متناسب با آن روی بیاورند و به نا گزیر ، در یک مقابله فرسایشی ، رفته رفته معیارها و مقیاس های تمدن غربی را پذیرفته اند ؟ چرا چنین است؟تمدن امروز کلیت و شمولیتی دارد که آن را تجزیه ناپذیر می سازد. همه این انقلاب ها _ حتی انقلابی همچون الجزایر که در نسبت با دین بر پاشده است _ بعد از پیروزی به این توهم دچار آمده اند که می توانند فرهنگ مستقل خویش را با تکنو لوژی غربی و برنامه های جذاب غرب برای توسعه اقتصادی جمع آورند، حال آنکه این امر عملآ ناممکن است.
هر چه به پایان قرن بیستم نزدیک تر می شویم بیش تر و بیش تر می توان صورت های متناقض نهفته در باطن تمدن تکنولوژیک را آشکارا دید. تمدن امروز ذاتاً گرفتار تناقض است و از زمره جدی ترین این تناقض ها آن است که بشر متمدن در عین انکه در جهان «محاکمه» کافکا می زید و از هیچ حق انتخابی برخوردار نیست. جامعه محیط بر خویش را باز و آزاد می انگارد. کافکا راست می گوید : لازمه عمل مسئولانه آزادی است، و در جهان کنونی انسان با زنجیر به دنیا می آید ، زنجیر هایی نادیدنی که او را خواه ناخواه و بی آنکه بداند، به سوی غایاتی که ملازم با تمدن کنونی است می کشانند. این تناقض هنگامی خود را به صورت تمام نشان می دهد که بدانیم همین بشری که جامعه محیط بر خود را «باز» می داند و به تقدیس آزادی روی می آورد ، در هیچ یک از ادوار حیات خویش بر کره زمین تا این اندازه که امروز هست اسیر و برده نبوده است ؛ نه فقط برده نفس اماره خویش ، بلکه زندانی تمدنی که افراد بشر را از گهواره تا گور به بند کشیده است. جهان امروز جهانی است که آلدوس هاکسلی در «دنیای متهور نو» تصویر کرده است .آنچه موجب شده که بشرنتواند بر این واقعیت آگاه شود و اسارت خفت بار و ذلیلانه و بسیار وحشت اور خویش را نسبت به جهان بیرون دریابد، همین نظام صنعتی جابرانه و بی رحمی است که با دقتی تقریبآ مطلق و شیوه هایی انتزاعی سیطره خویش را بر حیات انسان گسترانده است. تکنولوژی موجودیتی کاملاً فرهنگی دارد و هرچه به سوی خود کاری _اتوماسیون _ بیش تر حرکت کند، بیشتر و بیشتر به صورت ابزار خارج می شوند،و جز به استخدام فرهنگ غرب در نمی آید.
یکی دیگر از این تناقض ها «دموکراسی» است. دمو کراسی به مفهوم «حکومت مردم» است ، اما در عمل، حتی در بهترین نمونه های حکومت دموکراتیک ، حقوق ملت نقابی است که در پس آن ثروتمندان پنهان شده اند.
اشپنگر می گوید: اگر در میان طرفداران دموکراسی نفوس مقتدری وجود نداشت، موضوع دموکراسی فقط در درون دلها و روی کاغذ باقی می ماند.... در نزد این نفوس مقتدر، ملت فقط میدانی است برای اعمال قدرت، و عقاید و ایده آل ها وسیله ای است برای به دست آوردن آن.....
دموکراسی یکی دیگر از تناقض هایی است که در ذات غربی وجود داشته و اکنون آشکارا شده است. تصور دموکراسی _ یعنی حکومت مردم _ بسیار فریبنده و جذاب است، اما در عمل همواره قلیلی از مردم با استفاده از ریا کاری و مردم فریبی حکومت را به دست می گیرند. اشپنگلر می گویند:
همانطور که در قرن نوزدهم تاج و عصای سلطنتی را وسیله ظاهر سازی و نمایش ساختند، اینک، «حقوق ملت» را در مقابل انبوه مردم سان می دهند.... پول جریان انتخابات را اداره کرده و آن را به نفع پولداران خاتمه می دهد و جریان انتخابات به صورت یک بازی ساختگی در خواهد آمد که تحت عنوان «اخذ تصمیم ملت» به معرض نمایش عمومی گذارده می شود.
دموکراسی نمی تواند به صورت یک ایدئولوژی حکومتی در آید چرا که همواره در عمل ، به چیزی متناقض با مفهوم اصلی خویش مبدل خواهد شد . یعنی در درون دموکراسی ، وقتی کار به تشکیل حکومت می کشد، امری ناقض«حکومت مردم» وجود دارد، چرا که مفهوم مردم در حیطه عمل مصادیق بسیار متفاوت و متضادی پیدا می کند . عملاً گروه هایی از مردم حکومت را در دست خواهند گرفت و قدرت را مصادره به مطلوب خواهند کر د که بیشتر ، از ثروت ونفوذ برخوردار هستند . نمونه های تحقق یافته دموکراسی در جهان امروز بدون استثنا موید نظراتی هستند که اشپیگلر در سال 1920 بیان کرده است:
حس قدرت طلبی که در زیر لفافه دموکراسی به فعالیت مشغول است شاهکار خود را به چنان خوبی انجام داده که حتی وقتی مردم را به شدید ترین وضعی به قید رقیت و بردگی می کشد، اینان به قدری اغفال شده اند که تصور می کنند معنی آزادی همین است، و هر چه طوق اسارت تنگتر می شود به نظر مردم چنین جلوه می کند که دائره آزادی وسیعتر شده است.
تحولی تاریخی بشر جز از طریق انقلاب ممکن نیست. آنان که این نظریه را نمی پذیرند، به وضع موجود دل بسته اند. در درون انسان میلی برای ماندن هست و میل دیگری هم برای رفتن؛ و این دومی قوی تر است. از آنجا که بشر اهل عادت است و دل به ماندن می سپارد،تحول تاریخی اش جز از طریق انقلاب ممکن نیست. انقلاب یک تغییر دفعی است و ناگهانی روی می دهد و همه عادات گذشته را در هم می ریزد و بنابراین، نمی تواند که صورتی مدام پیدا کند. «انقلاب دائمی» یک آرزوی شیرین، اما دست نیافتنی است. زندگی فی نفسه ملازم با عاداتی است که او را دعوت به ماندن می کنند و انقلاب کوچیدن است. عشایر کوچ رو با آنکه عاداتشان را نیز با خویش به ییلاق و قشلاق می برند و کوچیدنشان از مصاریق هجرت معنویت نیست، رفته رفته وادار به ماندن می شوند و هم اکنون نیز، جز گروه هایی قلیل از آنان، همه را جاذبه اسکان بلعیده است.
گستره عادات هر چه عمیق تر و وسیع تر باشد، انقلابی بزرگ تر لازم است تا بندهایش را از دست و پای جان بشر- بگسلد و خواه ناخواه چنین نیز خواهد شد- و هر چه عادات ملازم با ماندن عمیق تر و و وسیع تر باشد، درد و رنج هجرت و انقلاب بیشتر است و بنابراین، از هم اکنون می توان وسعت مصائبی را که «انقلاب جهانی فردا» برای بشر پیش خواهد آورد، به حدس و گمان دریافت. تردیدی نیست که بشر امروز از یک «انقلاب جهانی» گریزی ندارد، چرا که تمدن امروز خواه ناخواه وسعتی جهانی یافته است. هیچ یک از تمدن های گذشته پایدار نمانده اند، چرا که تمدن دعوت به ماندن و سکون و استقرار می کند و ذات بشر عین بی قراری و تحول است. قرار انسان در بی قراری است چرا که او «دارالقرا» را در بهشتی بیرون از این عالم می جوید و بهشت های زمینی ، هر چند او را برای زمانی کوتاه بفریبند، نمی توان که از هجرت معنوی بازش دارند. این یک کشش ماوراءالطبیعی است که هرگز تعطیل بردار نیست، اگر چه ممکن است همچون جزرو مد آب اقیانوسها، در تبعیت از یک نظم ادواری شدت و ضعف داشته باشد.
تقابل «انقلاب . استقرار»، تقابل «فرهنگ و تمدن» است. تمدن همان فرهنگ است که تعین یافته و در پی استقرار بر آمده است. فرهنگ طالب انقلاب است و تمدن طالب استقرار، و بنابراین، چه بسا که تقابل فرهنگ و تمدن به یک تعارض جدی بینجامد. آنچه در مورد تمدن غرب روی داده آن است که فرهنگ چیزی جز روش ها و ابزاری که تمدن غرب بوجود آورده است، نیست. یعنی متدولوژی و تکنولوژی صورت مبدل همان فرهنگی هستند که تمدن غرب بر آن تاسیس یافته و این واقعه بسیار عجیبی است. به عبارت ساده تر باید گفت که در تمدن امروز غرب فرهنگی بجز روش ها و ابزار وجود ندارد( و این گفته، صورت اعم این سخن مک لوهان را به یاد می آورد که «رسانه همان پیام است.») و بنابراین، پذیرش فرهنگ غرب مفهومی جز پذیرش روش ها و ابزار – متدولوژی و تکنولوژی- ندارد و این توهم که ما ابزار را اخذ می کنیم و فرهنگ غرب را رها می کنیم جز سرابی بیش نیست.
روزگار ما روزگار اصالت فایده عملی نیز هست و اغلب مردمان، خواه ناخواه، دانسته یا نادانسته پراگماتیست هستند و بنابراین، بلا درنگ به این پرسش دچار خواهند آمد که فایده عملی این سخنان چه می تواند باشد. آیا نتیجه عملی این سخنان آن است که ما باید به متدولوی و تکنولوژی عالم جدید پشت کنیم و هر چه را که هست بدون هیچ گزینشی به دور بیندازیم؟ جواب این است که:
«خیر! اما گزینشی را هم که از آن سخن می رود سهل نباید انگاشت. ما باید در صدد تسخیر روح و جوهر تمدن جدید برآییم، نه جسم آن. ما نباید تسلیم همان نسبتی شویم که بین بشر جدید و تکنولوژی و متدولوژِی وجود دارد. تسخیر جوهر تمدن جدید در گرو همین تغییر نسبت است و اگر نه، گزینشی آن سان که ما انتظار می بریم امکان پذیر نخواهد بود.»
علی رغم اهمیت بسیار زیادی که برای این بحث قائل هستم قصد ندارم که بیش از این، یعنی آن سان که چنین بحث اقتضا دارد، در آن ورود پیدا کنم. دنباله این بحث آن همه بلند است که به هر تقدیر ناگزیر خواهیم شد که آن را نیمه کاره رها کنیم.
ده ها سال است که تلاش همه فیلسوفان و متفکران مومن به تمدن تکنولوژیک غرب متوجه آن است که «تئوری انقلاب» را نفی کنند و معترضان را به «اصلاح» حواله دهند، حال آنکه رفته رفته بر آشفتگان نه به انکار اعراض که به انکار ذات غرب رسیده اند و اینان بالتبع در جست و جوی تفکر تازه ای هستند که با لذات با آنچه هست متفاوت باشد. اضطرابی که بشر امروز را فرا گرفته است نشان از یک زلزله قریب الوقوع دارد، زلزله ای که تمدن غرب را از بنیان ویران خواهد ساخت و نسبت انسان را با خویشتن خویش و عالم دیگرگون خواهد کرد. از آنجا که تمدن امروز جهان را در تسخیر دارد، انقلاب فردا نیز یک واقعه جهانی خواهد بود و به یکباره همه عالم را خواهد بلعید.
حتی اگر هیچ برهان دیگری در دست نداشتم، ظهور انقلاب اسلامی _ و بهتر بگویم، بعثت تاریخی انسان در وجود مردی چون حضرت امام خمینی(س) برای من کافی بود تا باور کنم که عصر تمدن غرب سپری شده است و تا آن وضع موعود که انسان در انتظار اوست فاصله ای چندان باقی نمانده است. حقیقت دین را باید نه در عوالم انتزاعی، که در وجود انسان هایی جست که خلیفه اللهی مبعوث شده اند. فصل الخطاب با انسان کامل است و لا غیر.
امام خمينى و خيزش جهانى اسلام
هوالذى أرسل رسوله بالهدى و دين الحّق ليظهره على الدين كله ولوكره المشركون.1
با وقوع انقلاب عظيم اسلامى به رهبرى ابر مردى كه ايمان و عرفان و شجاعتاش ريشه در تعاليم و تربيت قرآنى اهل بيت عصمت و طهارت(ع) داشت، بار ديگر وعدههاى برحق و بشارتآميز خداوند سبحان مبنى بر دفاع از ايمان آورندگان عملى گشت و خورشيد پر فروغ اسلام بر بشر معاصر پرتوافشانى نمود و در عرصههاى مختلف زندگى مسلمانان سراسر جهان حيات مجدد يافت و جوامع اسلامى تولد دوباره جنبشهاى اسلامى را تجربه نمودند؛ چنانكه تحليلگران وقايع بينالمللى تصريح مىنمايند: »آثار انقلاب اسلامى از مرزهاى ايران فراتر رفته است. [اين انقلاب] بزرگترين منبع الهام دهنده براى جنبشهاى سياسى و اسلامى در خاورميانه و جهان بوده است.«2
حيات دوباره شعائر اسلامى، رويكرد مسلمانان، به ويژه نسل جوان به تفكر اسلامى، پيروزى اسلامگرايان در انتخابات مجالس و شهرداريهاى كشورهاى اسلامى، تشكيل دولتهايى با اهداف و شعارهاى اسلامى و حضور انبوه مسلمانان در محافل مذهبى، تنها بخشى از آثار روح خودباورى مسلمانان است كه حضرت امام خمينى با نفس مسيحايى خود در پيكر نيمهجان جوامع اسلامى دميدند؛ همانگونه كه مقام معظم رهبرى فرمودند:
امام بزرگوار با اين انقلاب، مسلمانان را نشاط بخشيد و اسلام را زنده كرد و امروز اسلام آرزو و آمال نسلهاى جوان و يا كار كشته و روشنفكران است.3
اما در عين حال آنچه اكنون بيش از هر چيز تعجب تحليلگران بينالمللى را برانگيخته و توجه صاحبنظران را به شدت به خود معطوف داشته تأثيرات وسيع و غير منتظرهاى است كه انقلاب اسلامى در ميان غير مسلمانان به ويژه در جوامع غربى برجاى گذاشته است.
هر تحليلگر منصفى با بررسى و تحليل همه جانبه پديده فوق، بر اين مطلب واقف مىگردد كه امام خمينى(ره) با طرح انديشه متعالى اسلام و دعوت جهانيان به آن، فصل جديدى در تاريخ حيات دينى و معنوى انسان معاصر گشودند.
جهان، تشنه اسلام ناب محمدى
دلايل كافى و شواهد و قرائن متعددى حاكى از اين است كه:
انسان كنونى با سرخوردگى شديد از زندگى عارى از معنويت، شوق وصول به سرچشمه حقيقت را دارد و آنچه در اين عصر، انسان معنويتخواه و خداجو در جستوجوى آن است گوهر ارزشمندى است كه تنها در ساحت قدسى آموزههاى اسلامى قابل وصول است؛ از اين رو جريان معنويت خواهى و دين گرايى عصر حاضر، ناچار به رستاخيز جهانى اسلام خواهى منتهى خواهد گرديد.
رهبر كبير انقلاب اسلامى با دركى عميق از تحولات جارى جامعه جهانى و شناختى دقيق از مطلوب واقعى انسان حقيقتجوى عصر حاضر و در تبيين واقعيت فوق تأكيد مىفرمايد:
»امروز جهان تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدى است«.4
چنانكه خلف شايسته ايشان نيز تصريح مىنمايد:
»دنياى امروز خواستار اسلام حقيقى مىباشد.«5
ابطال نظريه پايان نقش تاريخى اسلام
با حيات مجدد اسلام و بيدارى مسلمانان جهان در عصر امام خمينى(ره) تحليلهايى كه بر پايه اثبات ركود تدريجى اسلام استوار بود به شدت از اعتبار ساقط گشته است تا آنجا كه حتى يكى از سياستمداران معروف غرب با تأييد رشد بسيار سريع اسلام در جهان حاضر مىگويد:
هگل فيلسوف آلمانى معتقد بود نقش اسلام به لحاظ تاريخى تمام شده است ولى اين قضاوت درباره اين دين جهانى اشتباهى بيش نبود و بسيارى از اروپاييها نيز دچار تصور نادرست هگل از اسلام شدند.6
برخلاف تحليلهاى بعضى از نظريهپردازان با حيات مجدد دين اسلام، رشد سريع و جهانى آن آغاز گشته است:
به طور كلى اين غير قابل انكار است كه امروزه گرچه دينهاى بزرگ در حال عقبنشينى و يا دست كم سرگرم دفاع از خود هستند... اسلام رو به پيشرفت نهاده است.7
واقعيت صدور انقلاب اسلامى
پيروزى انقلاب اسلامى ايران فضاى مناسبى را جهت تجلى دوباره مكتب اسلام براى جهانيان فراهم نمود و آرمان صدور انقلاب نيز از همين ناحيه تكوين يافت.
حضرت امام(ره) در ترسيم واقعيت فوق با بيان اين مطلب كه »الآن موج نهضت شما و انقلاب شما در عالم... رفته است«8 و »انقلاب شما بحمداللَّه صادر شده است نه اين كه صادر مىشود«9. مىفرمايند:
اسلام بحمداللَّه يك جلوهاى كرده است در همه دنيا.10
شما بدانيد از مركز ايران اسلام پرتوش در تمام دنيا رفته است.11
انقلاب ما صادر شده است و در همه جا اسم اسلام است و مستضعفين به اسلام چشم دوختهاند.12
ايشان در جاى ديگر تأكيد مىنمايد:
معتقدين به اصول انقلاب اسلامى در سراسر جهان رو به فزونى نهادهاند... به ملت دلاور ايران عرض كنم خداوند آثار و بركات معنويت شما را به جهان صادر نموده است.13
اعتراف به شكوفايى جهانى اسلام
اكنون رسانههاى خبرى، مجامع تحقيقاتى و شخصيتهاى بينالمللى و تحليلگران سياسى و مفسران تحولات جهانى در حجم گستردهاى به تشريح و تحليل نهضت جهانى اسلامخواهى پرداختهاند.
روزنامه آلمانى فرانكفورتر الگمانيه در مقالهاى تحت عنوان »بازگشت اسلام« با اشاره به امواج گسترده اسلامگرايى در سطح جوامع بشرى مىنويسد:
پس از شكست مدلهاى غربى از ليبراليسم تا ماركسيسم بايد شاهد رنسانس اسلام بود.14
روزنامه پر تيراژ سيدنى مورنينگ هرالد نيز در يكى از شمارههاى خود (در سال 1985) طى گزارشى مىنويسد:
اسلام از مرزهاى جغرافيايى عبور مىكند مكاتب سياسى و رژيمهاى ملى را پشت سر مىگذارد و كشورهاى مختلف شاهد تحرك سياسى و رشد پاينده اسلام هستند.15
گزارشگر شبكه تلويزيونى پر بيننده سى.ان.ان آمريكا در برنامه نيم ساعتهاى به مناسبت پايان ماه مبارك رمضان (1374) تصريح كرد:
ماه مبارك امسال نشانگر رشد فزاينده اسلام و علاقه روزافزون سراسر دنيا به فراگيرترين دين جهان بوده است.
اين شبكه به نقل از دانشمند مسلمان اضافه نمود:
اسلام شاهد يك دوره شكوفايى دوباره است.16
خبرگزارى ايتاليا (انسا) هم با مخابره گزارشى اعلام نمود:
اسلام در نقاط مختلف جهان از مرزها فراتر رفته و به سيستمى براى احياى مجدد زندگى در دنياى پر بحران كنونى... تبديل گشته است.17
راجر هاردى كه چندى پيش براى شبكه تلويزيونى BBC برنامهاى به نام »فرزندان امام خمينى« تهيه كرده بود با اشاره به نتايج تحقيقات خود پيرامون رشد جهانى و سريع اسلام اظهار مىدارد:
اسلام امروز بزرگترين مسئله غرب است و حتى يك مسئله بينالمللى است. اسلام امروز نه فقط مسئله مربوط به خاورميانه است بلكه عالمگير شده و مبارزه با آن بسيار مشكل.18
كلاوس كينكل، وزير اسبق امور خارجه آلمان، طى مقالهاى با اعتراف به اينكه »روز به روز نفوذ اسلام بيشتر مىشود و هماكنون مسلمانان در 45 كشور دنيا اكثريت جمعيت اين كشورها را تشكيل مىدهند«، مىنويسد:
در حالى كه پيرامون اسلام در حدود 30 سال قبل برابر با 18% جمعيت دنيا بود اينك به 14 جمعيت دنيا (1/4 ميليارد) رسيده است.19
راديو بى.بى.سى هم به نقل از يك تازه مسلمان انگليسى مىگويد: »ما بايد در انتظار پيروزى اسلام در سراسر جهان باشيم«.20
چشمانداز روشن اسلام در جهان
مطابقت آموزههاى تعاليم اسلامى با فطرت الهى انسانها و واقعيتهاى زندگى عصر حاضر، ادامه روند روزافزون اسلامخواهى ملل مختلف جهان آيندهاى بسيار درخشان را براى دين خاتم نويد مىدهد تا آنجا كه ولى امر مسلمين تصريح مىنمايد:
چشمانداز جهان امروز گوياى آن است كه قرن 21 ميلادى قرن اسلام است.21
صاحبنظران و تحليلگران تحولات جهانى نيز با بررسى واقعيتهاى موجود به انحاء مختلف واقعيت فوق را مورد تأييد و تأكيد قرار مىدهند.
دكتر روبرت كرين، مشاور وقت نيكسون رياست جمهورى اسبق آمريكا و رئيس بنياد تمدن نوين اين كشور، در مصاحبه با هفته نامه »المسلمه« چاپ لندن در همين ارتباط اظهار مىدارد:
من مىگويم قدرت اسلام برترين قدرت قرن بيست و يكم خواهد بود.22
روزنامه ايتاليايى ايل جورناله به نقل ازاسقف ماجولينى مىنويسد:
آينده از آن اسلام است.23
و نيكولاى كاسيوسى يرا »استاد تاريخى دانشگاه كوبا« نيز با صراحت در اين زمينه مىگويد:
من معتقدم در سالهاى 2000 اسلام نخستين دين جهانى خواهد شد.24
نویسنده:ميراحمدرضا حاجتى
از سایت بچه های قلم:
کز تیرگی قدیم شب کاسته ایم
با یک نفس عمیق برخاسته ایم
اندکی از حاصلم را بشنوید
غرق خون خویش رقص مرگ را
بین ابروها رد قناسه چیست؟
(باکری) را، (باقری) را، (کاوه) را
هیچ می دانی که (چمران) کیست؟ هان!
هیچ می دانی (دوعیجی) در کجاست؟
این زبان سرخ نسلی بی پر است
تو چه می دانی خدای ما کجاست
چون از این دریا نبردی شبنمی
ریشه اسلام را آتش زدند
زهر در جام خمینی ریختند
خون فروشی کرده، خود را ساختند
در سال 1978 به لبنان بازگشت و در مدرسه الامام المنتظر(عج)، كه شهيد سيد عباس موسوي آن را تأسيس كرده بود، تحصيلات حوزوي خود را پي گرفت و در همان حال، به فعاليتهاي سياسي در جنبش امل مشغول و مسئول سياسي جنبش امل در منطقه بقاع شد.
تأسيس حزبالله
پس از آن كه امام موسي صدر در ليبي به صورت مرموزي ربوده شد، اختلافات بسياري در سطح رهبري جنبش امل به وجود آمد كه در اثر آن و خروج عدهاي از رهبران از اين جنبش، حزبالله لبنان تأسيس شد. سيد حسن در حزبالله نيز مسئوليتهاي مختلفي را عهدهدار شد؛ از جمله عضويت در شوراي رهبري حزبالله، اما از فضاي درس و بحث فاصله نگرفت و به تحصيلات علمي خود ادامه داد تا جايي كه در سال 1989 براي تكميل تحصيلات خود به قم مسافرت كرد، اما حملات گسترده اسراييل به لبنان و مبارزات حزبالله به او اجازه نداد، بيش از يك سال در قم بماند و بار ديگر به لبنان بازگشت، تا در كنار برادرانش به مبارزه با رژيم صهيونيستي بپردازد.
شهادت سيد عباس موسوي
در سال 1992 و پس از شهادت سيد عباس موسوي، دبيركل وقت حزبالله لبنان، با اجماع شوراي رهبري حزبالله سيد حسن نصرالله، دبيركل جديد اين جنبش شناخته شد. شهادت سيد عباس موسوي به همراه خانوادهاش، تأثير بسزايي در روحيه مردم لبنان و به ويژه رزمندگان حزبالله گذاشت و پس از آن بود كه مبارزات و حملات حزبالله شكل جديدي به خود گرفت و حمايت عمومي در ميان مردم لبنان از حزبالله رو به فزوني نهاد. در اين ميان، اسراييل نيز در سالهاي 1993 و 1996 عملياتهاي خوشههاي خشم و تسويه حساب را به اجرا گذاشت كه با مقاومت سرسختانه حزبالله، كه از كمترين امكانات نظامي برخوردار بود، روبهرو شد.
شهادت فرزند ارشد
سپتامبر 1997 دو تن از رزمندگان حزبالله در حمله به يكي از مواضع ارتش اسرائيل در منطقه جبلالرفيع در جنوب لبنان به شهادت رسيده و پيكر آنان به دست نيروهاي اسرائيلي افتاد. تلويزيون اسرائيل بدون اطلاع از هويت اين دو نفر، تصوير خونآلود آنان را به نمايش گذاشت، به سرعت مشخص شد كه يكي از اين دو تن، سيد هادي، فرزند سيد حسن نصرالله، دبير كل حزبالله است. انتشار اين خبر همانند بمبي در جامعه لبنان صدا كرد و تحول بسيار مهمي در پي داشت. در تاريخ لبنان، چه در زمان جنگ داخلي و چه در مقابله با تجاوز نظامي اسرائيل، هيچگاه ديده نشد كه فرزند يكي از رهبران گروهاي سياسي و يا شبه نظاميان در راه مبارزه كشته شده باشد.
اين واقعه، موجي از احساسات جوشان همدردي، احترام و شيفتگي را نسبت به دبير كل حزبالله در ميان همه طوايف مذهبي لبنان در پي داشت، به گونهاي كه همه آحاد ملت لبنان از هر دين و مذهبي، تحت تأثير شديد اين واقعه قرار گرفتند. رهبران سياسي لبنان نيز يكي پس از ديگري به ديدار سيد حسن نصرالله رفته و ضمن گفتن تبريك و تسليت به مناسبت شهادت سيد هادي نسبت به شخصيت مبارز و صادق دبير كل حزبالله، مراتب قدرداني و احترام خود را ابراز داشتند. اين ابراز همدردي و احترام منحصر به لبنان نبود و افرادي چون امير عبدالله، وليعهد عربستان نيز براي نخستين بار در تاريخ حزبالله، با ارسال پيام تسليت براي دبير كل حزبالله، حمايت خود را از مقاومت اسلامي اعلام نمود.
سال2000 طعم شيرين پيروزي
در سال 2000 و در زماني كه مذاكرات عرفات و مسئولان آمريكايي و اسراييلي براي حل كشمكش خاورميانه، راه به جايي نبرده بود، ارتش اسراييل در حركتي يكجانبه و بدون گرفتن كمترين امتيازي از حزبالله، از اراضي اشغالي جنوب لبنان عقب نشيني كرد و به جز مناطق محدود مزارع شبعا، نيروهاي خود را از همه مناطق تحت اشغال عقب كشيد. اين شكست مفتضحانه، علاوه بر استحكام بخشيدن به مواضع حزبالله، مبتني بر مقاومت، باعث شد تا سيد حسن نصرالله به موفقيتي بيسابقه در ميان اعراب دست يابد، تا اين كه به عنوان مهمترين شخصيت جهان عرب شناخته شود.
از سوي ديگر، حزبالله لبنان با تكيه بر اين موفقيت، توانست حضور خود را در عرصه سياسي لبنان تقويت كند تا جايي كه علاوه بر حضور پرتعداد در پارلمان لبنان، سكان تعدادي از وزارتخانهها را نيز به دست گيرد.
انتفاضه، درسي از حزبالله
پيروزيهاي پي در پي حزبالله در عرصههاي مختلف سياسي و نظامي در ميان فلسطينيان نيز تأثير خود را بر جاي گذاشت. مردم آواره فلسطين به ويژه جوانان، كه سالها دل به روند مذاكرات صلح خاورميانه بسته بودند، دريافتند كه مشكل فلسطينيان، با مذاكره و رژيم اشغالگر، حل نمي شود و با اين پيشزمينه، انتفاضه دوم مسجدالاقصي شكل گرفت؛ انتفاضهاي كه به حماس قدرتي ديگر بخشيد و با پيروزي حماس در انتخابات فلسطين وارد مرحلهاي جديد شد؛ مرحلهاي كه ديگر با جنگ شش روزه اعراب و اسراييل پايان نمييابد، چه آن كه نصرالله در پيام خود چنين گفت:
از حالا به بعد، شما جنگي تمامعيار خواستيد، پس اين هم جنگ تمام عيار شما. اين را خواستيد. حكومت شما خواست قواعد بازي تغيير كند، پس قواعد بازي تغيير ميكند. شما نميدانيد امروز با چه كسي ميجنگيد. شما با فرزندان محمد (ص)، علي، حسن و حسين (ع) و با اهل بيت رسول خدا (ص) و اصحاب او وارد جنگ شدهايد. شما با قومي ميجنگيد كه ايماني فراتر و برتر از همه انسانهاي اين كره خاكي دارد. شما خواستار جنگي تمامعيار با قومي شديد كه به تاريخ، و فرهنگ خود افتخار ميكند و قدرت مادي، امكانات، مهارت، خرد، آرامش، رويا، عزم، ثبات و شجاعت دارد و به اميد و ياري خدا روزهاي آينده را ميان ما و شما خواهيم ديد.
حمله به سوريه، جنگ غير مستقيم با ايران
بر اساس گزارشات خبرگزاريها، نيروهاي اسرائيلي تمريناتي را در جهت رويا رويي احتمال با سوريه آغاز نموده و پرواز هوا پيماهاي شناسايي آن رژيم در خاک سوريه و سخنان مبهم و عدم جواب قطعي جورج بوش رئيس جمهوري امريکا در همايش خبري روز شنبه (2 ميزان) در مورد احتمال حمله نظامي امريکا و اسرائيل، احتمال يورش به خاک سوريه را افزايش داده است که در اين ميان سفر اخير وزير امور خارجه امريکا به مناطق اشغالي نيز نمي تواند بدون ربط باشد.
البته به گفته شيمون پرز رئيس جمهور رژيم اشغالگر قدس اختلاف اسرائيل و امريکا با سوريه بر سر لبنان و بلندي هاي جولان است، رژيم اسرائيل مدعي است که اختلاف امريکا و اسرائيل با سوريه، حمايت نظامي سوريه از حزب ا... لبنان و تلاش اين کشور در براندازي دولت فواد سينيوره در پست نخست وزيري لبنان است.
هم زمان با اين خبر ناگهاني، خبر ديگري نظر همگان را به خود جلب کرد. در روزهاي که بحران ميان اسرائيل و سوريه شدت گرفت، خبرگزاريها، از مذاکره ميان حکومت افغانستان و مخالفين آن و همچنين کوشش در جهت تعيين تاريخ خروج نظاميان امريکايي از عراق خبر دادند.
در اين جا اين سوال به ذهن هر انسان هوشمندي مي رسدکه چه رابطه يي ميان اين دو حادثه وجود دارد که يکي خبر از جنگ مي دهد و ديگري خبر از صلح و مذاکره؟!
بايد ياد آور شد که اعضاي ناتو و نيروهاي ائتلاف به رهبري امريکا با حضور نظامي در افغانستان و عراق به اين باور بودند که با مشکلي چنداني در اين دو کشور روبرو نخواهند شد و بر اين باور بودند که ضمن استقرار در منطقه از رُشد و پيشرفت رقيب شان (جمهوري اسلامي ايران) در منطقه جلوگيري نمايند، اما با گذشت چند سال به نظر مي رسد که تا حد زيادي اين معادلات بر عکس شده است و ايران با استفاده از گرفتاري نيروهاي غربي در دام گروههاي مخالف در افغانستان و عراق، توانسته است تا حد زياد موازنه را به نفع خود رقم بزند و اين چيزي است که براي رقيبش غير قابل تحمل به نظر ميرسد و به همين دليل است که غرب به هر نحو ممکن چه مذاکره و مصالحه و يا راههاي ديگر، مشکلات خود را در عراق و افغانستان کاهش داده و انرژي و نيروي خود را صرف نبرد با منطقه نفوذي ايران و در برابر کشور سوريه، که متهم به هم پيماني با ايران است، نمايند تا ضمن تضعيف حزب ا... لبنان که به ادعاي مقامات غربي از خاک سوريه تأمين مي گردند، به گونه يي غير مستقيم به ايران نيز اعلام جنگ نمايند و شايد تصميم دارند از اين طريق قدرت نظامي آن کشور را نيز محک بزنند، چرا که مسؤولان امريکا و رژيم اسرائيل عقيده دارند که ايران، سوريه و حزب ا... لبنان متحد سه ضلعي را تشکيل داده اند که ايران به آنها کمک تسليحاتي مي نمايد.
البته نا گفته نماند که همه اين اتفاقات هرگز باعث نخواهد شد که امريکا از منافع خود در افغانستان و ذخاير سرشار نفت عراق که دومين ذخاير جهان را پس از عربستان دارد، چشم پوشي نمايد.
به هر صورت حمله نظامي به سوريه و ماجراجويي هاي اسرائيل مي تواند جهان را به سوي يک جنگ فرا منطقوي پيش ببرد که در آن صورت هيچ کس از اثرات زيانبار آن در امان نخواهد بود.

